ناظم الاسلام كرمانى

334

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

گرسنه‌ام ، نان كو ، گوشت كو ، ساير مأكولات كو ، پدر جان از گرسنگى مردم ، مادر جان گرسنه‌گى مرا كشت ، برادر جان يك لقمه نان به من برسان ، خواهر جان عمه جان خاله جان دو شب است نان در خواب مىبينم ، خدايا تخت سلطنت را سرنگون كن يا امام رضا از بقيهء انگورى كه براى دشمنت گذاردى بدوستانت برسان و آنها را راحت كن ، به آسمان بلند بود ( اين شيوهء غير مرضيهء آصف الدوله سرمشقى گرديده بود براى ساير رؤساء از عين الدوله صدر اعظم گرفته تا حاكم سولقان از احتكار فوايدى بردند كه هريك را در مقام خود ذكر ميكنيم اللهم العن بنى اميّة قاطبة ) روز ديگر جمعيت فقراء و حزب رنجبر زياده از روز سابق در صحن و چهاربست ازدحام نموده و هجوم آوردند بمدارس و عدهء از طلاب لنكرانى كه رعيت خارجه بودند با جمعى از طلاب متفرقه را بيرون كشيده بصحن رضوى آوردند و اظهار كردند كه ما رعيت داخله هستيم و مستوجب قبول ظلم اما شما كه رعيت خارجه هستيد و محترم چرا بايد مثل ما در سختى و ضيق باشيد علاجى كنيد راه چاره بجوئيد تكليف ما را معين كنيد طلاب عموما مقصود را به ايالت عريضه كردند ايالت ابدا اعتنائى به اين هياهو نكرد و توجهى دربارهء متظلمين نفرمود چرا كه مجرب بود اين واقعه بروز بعد منجر شده پس از آنكه همهء طلاب جمع شده عموم كسبه و اهل بازار چون ستم‌زدگان دكاكين خود را بسته به حالت اجتماع به طرف خانه‌هاى علماء روانه شدند ملاهائيكه با حكومت مراوده و كارى نداشته و همه‌وقت جانب رعيت را ملحوظ داشته با آنها همراه و بصحن مطهر و مسجد گوهرشاد وارد شده و براى طرفدارى طلاب لنكرانى حاج سيد ابراهيم و سيد عباس لنكرانى كه سمت رياست را بر آنها داشته و دارند باهم متفق و متحد گرديده كه از طلاب معاونت و همراهى كنند فلذا پيغام دادند براى آصف الدوله كه اگر قول ميدهى كه عمل نان و گوشت را اصلاح نمائى كه ما اين بلوا را ساكت و اين آتش را خاموش و ازدحام را متفرق و عموم رعيت را آسوده و راحت نمائيم و هرگاه قبول اين مسئول را نميكنيد كه ما هم شما را بقوهء جبريهء مليه معزول ميكنيم تا مردم از ظلم تو آسوده شوند آصف الدوله چندان اعتنائى به حرف آنها نكرد و بر پيغام آنان اثرى مترتّب ننمود جمعى از متملقين كه همه‌وقت اطراف حكومت را دارند به آصف الدوله گفتند اين بلوا را متولى باشى براى عزل شما فراهم نموده چه طلاب با ميرزا كاظم آقا متولى باشى خصوصيتى دارند و اين تحريك طلاب را او سبب است و الا رعيت هيچوقت قدرت طرفيت با حكومت را ندارد اگرچه آصف الدوله شخص زيرك و هوشيارى بود و امر بر خودش مشتبه نبود ليكن براى آنكه بهانه دست آورد كه باعث هيجان مردم را تحريك متولىباشى جلوه دهد نه گرانى نان و گوشت لذا بمتولى باشى پيغام داد كه چون مردم در صحن و بست جمع شده‌اند برعهدهء شماست كه آنها را متفرق نمائيد مشار اليه در جواب اظهار داشت من اگرچه متولىباشى آستانه و داماد شاهم اما از قوهء من خارج است كه ده هزار نفر گرسنه را متفرق نمايم من نه توپ دارم و نه سرباز حكومت با شماست قوهء نظام در دست شماست منهم در واقع از اجزاء شما محسوب ميشوم اين چه تكليف است كه به من ميكنيد اهالى از نان و گوشت و ظلم اجزاء حكومت تشكّى دارند . بارى همين كه مردم ديدند آصف الدوله اعتنائى نميكند و بعرض و تظلم رعيت گوش نميدهد يك مرتبه بنقاره‌خانه حضرتى ريخته آلات نقاره را بيرون آورده مشغول زدن نقاره شدند چنان حرارتى در